رضا قلى خان ( هدايت )
783
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
جهان كهين كنايه از آدم عليه السّلام است جهان كنايه از عالم بود جاى بيرون در كنايه از خارج خانه و جاى بيكانكان و راندكانست كه بدرون خانه محرم نيستند وقتى در توحيد كفتهام هم عقل بر در او جايش برون در * هم عشق در راه او فرقش به زير پا در جيم فارسى چادر ترسا كنايه از شفق و روشنائى آفتاب چنان كه وصال كفته صبح كه رهبان اين كبود كليا * بر سر كيتى كشيد چادر ترسا چادر كافورى كنايه از سپيدى صبح باشد چادر لاجوردى كنايه از دو چيز است اول كنايه از چار عناصر است دويم كنايه از چهار ستاره نعشى كه كرد قطب باشند چار اژدها كنايه از عناصر اربعه باشد چنان كه ظهير فاريابى كفته آن آدمى كه زبده اركانش مىنهند پيوسته در كشاكش اين چار اژدها است و آن را چار استاد و چار آخور نيز كويند چار بالش و چار بالشت كنايه از سه چيز است اول كنايه از مسندى بود كه پادشاهان و صدور و بزركان بر زبر آن بنشينند چنان كه مولوى معنوى كفته كر نيازت را پذيرد شمس تبريزى بلطف * بعد ازين بر عرش نه تو چار بالش بر نياز ظهير فاريابى كفته واثق مشو بعمر كه در خواب غفلت است * آنكس كه چار بالش اركانش متكّا است شيخ سعدى كفته در آن حرم كه نهندش چهار بالش عزّت * جز آستان نرسد خواجكان صدر نشين را دويم كنايه از دنياست باعتبار چهار ركن شيخ نظامى كفته چو در چار بالش نديدم درنك * نشستم در اين چار ديوار تنك و اين بيت بمعنى اول انسب است و چهار ديوار تنك كنايه از عناصر اربعه مىباشد و آن را چاربند نيز كويند چنان كه شيخ نظامى كفته برون جست ازين كنبد چاربند * فرس راند بر هفتچرخ بلند چارپاى بند كنايه از عناصر اربعه است كه آدمى مجموعهء آنست چنان كه حكيم سنائى كفته با چنين چارپاى بند بود * سوى هفت آسمان شدن دشوار چار پهلو شدن كنايه از بسيار خوردن و بر پشت خوابيدن چارتا و چارتاره كنايه از عناصر اربعه باشد و آن را چهار كوهر نيز كويند چار ديوار كنايه از چار حد دنياست و آن را چهار سو نيز خوانند چار ماه و چار شش ستاره كنايه از چهار نعل دست و پاى اسب كه هر نعلى شش ميخ دارد چنان كه شاعرى كفته پر ماه و پر ستاره شود هر زمان زمين * زان چار شش ستاره كه در چار ماه او است چاركاسه و چاركامه كنايه از اسب تيزرو رهوار باشد و آن را چابكى نيز خوانند چنان كه حكيم خاقانى كفته ساقيا اسب چار كامه بران * تا ركاب سهكانه بستانيم چاركوشه و چهاركوشه كنايه از دو چيز است اول تخت بود كه آن را پات و كاه نيز كويند و بتازى سرير خوانند چنان كه اثير الدين كفته آن را كه چاركوشه عزلت ميسّر است * كو پنج نوبه زن كه شه هفت كشور است دويم كنايه از تابوت است شيخ نظامى كفته در كوشه نشست و ساخت توشه * تا كى رسدش چهار كوشه چهار مادر كنايه از عناصر اربعه است چنان كه حكيم خاقانى كفته بودند تا نبود وجودش درين سرا * اين چار مادر و سه مواليد بينوا چاشت دادن كنايه از طعام دادن كاه ظهر و كنايه از سير كردن چيزى چنان كه مختارى كفته دهى فتنه را كاهى از خشم چاشت * دهى مرك را كاهى از جور شام چاشنى دل كنايه از سخن خوب و لطيف بود چالشكر كنايه از سه چيز است اول از خرامنده است دوم شخص كثير الجماع باشد سيم مبارز و دلاور بود و مبارزى كه خرامان بجنك رود چپ دادن كنايه از دو چيز است اول كنايه از دنيا و فريب دادن بود چنان كه مولوى معنوى كفته كريبان كيرد اينجا كش مر آن را كر نخواهى خوش * تو صيّادى و ما صيدت چكونه چپ دهى ما را دويم كنايه از ترك دادن و طرح نمودن باشد چنان كه شيخ نظامى كفته بسيار نكه كرد چپ و راست دلم * چپ داد بتان را و ترا خواست دلم چپ شدن كنايه از منحرف كرديدن و نقيض كرفتن باشد چنان كه ظهورى كفته از چشم هوس عيش و طرب افتاد است * با راست روان زمانه چپ افتاد است چتر آبكون كنايه از آسمان باشد چتر زر و چتر زرين كنايه از آفتاب باشد چتر روز كنايه از آفتاب چتر سيمابى و چتر سيمين كنايه از ماه باشد چرخ پراختر بمعنى آسمان و كواكب و كنايه از دف كه دايره كويند و در كرداكردان حلقها و صورتها است وقتى در صفت بزم و از آلات بزم كنايتى رفته آن چرخ پر اختر نكر * وان اختر بيمر نكر آن حلقه و چنبر نكر * صد حلقه دور چنبرش چراغ چراغ چشم